ناصر خسرو

81

جامع الحكمتين ( فارسى )

. V ( اندر هيئت و خاصّه و رسم و حدّ ) بيت 32 ز حال هيئت وز خاصه وز رسم وز حدّ * خبر چه دارى و چه شنيده‌اى ؟ بگوى و بيار ( 80 ) اندرين بيت چهار سؤال است : يكى از هيئت ، ديگر از خاصّه ، و سه ديگر از رسم ، و چهارم از حدّ ؛ و اين همه سؤالهاء منطقيانه است و اين نامهاست نهادهء ارسططاليس « 1 » خداوند منطق ، و اكنون اهل اين شريف صناعت « 2 » مر اين نامها را كار همىبندد ، مر تمامى صناعت خويش را ، چنانك اهل صناعت نحو را نيز نامهاست اندر آن صناعت ، و تعليم آن مر متعلّمان را « 3 » از رفع « 4 » و نصب و جرّ و جزم « 5 » و جز آن ، و اهل صناعت عروض را اندر آن صناعت نيز نامهاست . مر اركان را « 6 » و بحرهاء شعر را چو طويل و مديد و بسيط و جز آن ، و چو سبب و وتد مجموع و وتد مقرون و جز آن . و غرض اين مرد ازين مسائل ، اظهار معرفت خويش بودست بعلم منطق ، كه آن قوىتر آلتى است مر اطّلاع را بر علم توحيد ، كه آن عظيم‌تر و واجب‌تر علمى است ، و ما پيش ازين بر شرح هيئت سخن گفته‌ايم « 7 » بآغاز شرح اين قصيده ، و اكنون ( در ) هر يكى ازين چهار سؤال بر حسب كفايت سخن گوييم : ( 81 ) امّا هيئت آنست كه اشخاص بدان از يكديگر جداست ، خاصّه

--> ( 1 ) ارسططاليس : ارستطاليس A ( 2 ) صناعت : صناعات A ( 3 ) و تعليم آن مر متعلمان را A : شايد « مر تعليم متعلمان را » ( 4 ) از رفع : ازفع A ( 5 ) و جر و جزم : و جزم و هم A ( 6 ) مر اركان را : مر شخان را ( ؟ ) A ( 7 ) و ما پيش ازين . . . سخن گفته‌ايم : مؤلف در تشريح بيت اول قصيده از « هيئت » بحث كرده است ولى آن از نسخهء ما ساقط است و شايد از نسخهء اساس كاتب نيز ساقط بوده است .